فریاد
گاهی ذهن آدما بنا به شرایطی که توش بودن و هستن, به مسائلی معطوف میشه که شاید از دید دیگران طرف ذهن محدود و فکر نپخته ای داشته باشه
و در مواقعی هم این امر حقیقت است و نه نظر شخصی یک یا چند نفر .
واقعا از خود پرسیده ای که آن دنیایی که توی آن هستی تا چه حد به پختگی و بزرگی نزدیک است !؟
امشب حس کردم دنیایی که دارم نگاه به گوشه ای از پیاده رو است و من خیابان ها و ویترین ها و آدمها را اصلا نگاه نمی کنم, بلکه از گوشه ی
چشمم عبور می کنند . نگاه ها خیلی معنا و مفهوم دارند, اخم مخفیانه یک فروشنده به چانه زنیهای مشتری,
بغض یک انسان, مرگ , زندگی , خنده , فقر , ثروت , روح , ظلم . می شود غرق زندگی خود بود و اینها را ندید !!
از درون دوست دارم فریاد بزنم که چطور می شود دغدغه های کسی, برای کسان دیگر ذره ای اهمیت نداشته باشد !!!
کسی بغض می کند از بد رفتاری با طبیعت, و کسانی هستند که حتی فکر نمی کنند که چنین مغوله ای وجود دارد .
احساس حقارت می کنم . مرا می فهمی ؟ این حس را تا به حال داشته ای ؟؟؟
و در مواقعی هم این امر حقیقت است و نه نظر شخصی یک یا چند نفر .
واقعا از خود پرسیده ای که آن دنیایی که توی آن هستی تا چه حد به پختگی و بزرگی نزدیک است !؟
امشب حس کردم دنیایی که دارم نگاه به گوشه ای از پیاده رو است و من خیابان ها و ویترین ها و آدمها را اصلا نگاه نمی کنم, بلکه از گوشه ی
چشمم عبور می کنند . نگاه ها خیلی معنا و مفهوم دارند, اخم مخفیانه یک فروشنده به چانه زنیهای مشتری,
بغض یک انسان, مرگ , زندگی , خنده , فقر , ثروت , روح , ظلم . می شود غرق زندگی خود بود و اینها را ندید !!
از درون دوست دارم فریاد بزنم که چطور می شود دغدغه های کسی, برای کسان دیگر ذره ای اهمیت نداشته باشد !!!
کسی بغض می کند از بد رفتاری با طبیعت, و کسانی هستند که حتی فکر نمی کنند که چنین مغوله ای وجود دارد .
احساس حقارت می کنم . مرا می فهمی ؟ این حس را تا به حال داشته ای ؟؟؟
+ نوشته شده در ساعت ۱۲ ق.ظ توسط پیرمرد
|
___ من, یک انسانم ___