خیلی با خودم کلنجار رفتم که آیا بنویسم یا نه !

تئوری های این موضوع را در ذهن داشتم و بارها با خودم در مواقع مختلف مرور کرده بودم .

کشتن, آنچیزی است که مرا وادار به نوشتن کرده است .

همزمان با گوش کردن تراک سوم از آلبوم Toxicity از گروه System of Adown دارم این مطلب رو مینویسم .

تاحالا به این فکر کرده ای که می توانی جان یک انسان را بگیری !؟

عجله نکنید, تعجب هم نکنید از بیان این مطالب , فقط با من همراه شو .

بارها توی خیالم دیدم که چه بلایی سر یکی آوردم, مشتاق به شنیدنش هستی !؟

او را مریض کردم و تا آخر عمر در سن زیر 30سال روی ویلچر نشاندم, فکر می کنم قدرت تکلم را هم از دست داد .

جالب اینست که کسی حتی به من مشکوک هم نشد .

مورد دیگری هم بود که با جاساز کردن چیزهایی توی ماشین کسی, او را چند سالی را به زندان فرستادم,

و او را از زندگی خوب محروم کردم . انفجار درب خانه اش که بماند .

تصادف با خودرو و خسارت زدن عمدی هم اینجا جای گفتنش نیست .

به عقیده ی من هر انسانی از این توانایی ها برخوردار است, حتی اگر مثل من مورچه ی توی آب افتاده ای را نجات دهد . . .

راجع به من چه فکری می کنی !؟ سادیسم !! جنون !! مشکلات روانی !؟

دوست دارم خیلی ها با جستجو به این صفحه هدایت بشن تا پای صحبت من بشینن .

حتما اونایی که منو میشناسن از نزدیک, از خوندن این مطالب از جانب من تعجب خواهند کرد ...

ابهام بس است .

من اسم Punisher را خیلی دوست دارم و همیشه دوست داشتم خدا با من یک قرارداد امضا می کرد و من توی اون قرارداد موظف میشدم

به صلاح دید خدایی که جان داده و جان میستاند, آدمهای خطا کاری که توبه را نمی شناسند و فسادی که ایجاد می کنند خیلی زیاد است و همه را

می سوزاند, Punish یا مجازات کنم . مرگ بالاترین و بی فایده ترین مجازات است . چرا ؟ چون فرد Punish شده زمانی تماشایش لذت دارد

که به زندگی برگشته و چشمش را دیگر گشوده . حس اسلحه ای که بر روی سر یک مجرم ( نه متهم ) است رو حتما توی فیلما دیدن و لمس کردین ؟

punishی رو دوست دارم که این حس را با وی همراه سازد تا همیشه جایگاه خود را حفظ کند .

Punish همیشه باید عادلانه باشد, عادل مطلق خداست, خدا فرموده به ستمکاران فرصت می دهم تا بیشتر غرق در گناه شوند . . .

برای همین است که خدا قراردادی با بنده ای منعقد نکرده است, آخه بشر در عین قدرت خیلی ضعیفه .

دلیل من هم برای دست روی دست گذاشتن همین است . اما جانشینان خدا روی زمین خیلی ها را به خاک و خون کشیده اند .

غافل از اینکه دروغ بعد از تجاوز به عنف بزرگترین گناه است . منظورم را که متوجه می شوید !!!

فکر کردن به جرم کسی و مملو شدن از فکرهای سیاه و خشونت آمیز, کشتن را خیلی راحت می کند, پس همیشه سعی کن منطقی باشی و با خودت

رو راست . در ضمن, فراموش نکن, که, ذهن آدمی خیلی خوب همه چیز را توجیه می کند, درست یا نا درست .

ذهن یک " ففففففی یی للل تت ررر " قوی برای رویدادهاست . کافیست ذهنت بخواهد چیزی را بپذیرد , یا بالعکس, آنوقت هیچ چیز مانع آن نخواهد شد.

من عاشق فیلمنامه نویسی و ایده ی فیلم و داستانم . احساس می کنم بعد از این مرحله, از پس کارگردانی هم بر خواهم آمد .

قصد دارم مدرک دومی که برای آن تلاش کنم همین باشد, که البته شنیدم بسیار مراحل دشواری داره, اما آدمی را که می شناسی . . .

بنابراین, ایده های داستان جنایی و معناگرایی که در اول نوشته هایم مطرح کردم را به حساب سادیسم و جنون نگذارید .

من بر این باورم که, بر هم زنندگان و نابود کنندگان مهر و محبت و خوبی, مستحق PUNISH ( مجازات ) هستند .

ولی خب, این فقط یه عقیده ی شخصیه . . .