شعر!
من, چیزی شبیه شعر هم می گویم که نمی دانم می شود اسمش را شعر گذاشت یا نه !
ولی تا آنجا که فهمیدم, عوام از شنیدن آن بدشان نمی آید , اهل فن را نمی دانم .
اینها را گفتم تا بتوانم بهانه ای داشته باشم تا باصطلاح شعر هایم را اینجا بگذارم .
گاهی شعر , گاهی جمله , از قاعده ای تبعیت نمی کند , این حس حاکم است که حکم می کند .
این شعر! رو زمانی گفتم که یک رابطه ی خوب رو تموم شده دیدم :
بدنم با بدنت جفت نخواهد شد وعده های منو تو خلف نخواهد شد
سردیه دستهامان نخواهد رفت در حق منو تو لطف نخواهد شد
آنروز که شود یاد تو از خاطر محو دانم که هر حس عشق نخواهد شد
تا اونجایی که خاطرم هست , اینو هم چند دقیقه بعدش گفتم :
تو مرا عاشق نبودی, عاشق از یاد بَرَد عقل را
تو به باران امید نداشتی, عاشق به باران ببندد چتر را
تو ثروت ندانستی که چیست, تو همخانه ای تا ابد فقر را
میان بدو خوب فرقی بِنِه, که خوبی گرما دهد دل سرد را
هر کدام از شعر! ها یا جمله هایی که نوشتم و خواهم نوشت, گویای حال و هواییست که داشته ام .
ولی تا آنجا که فهمیدم, عوام از شنیدن آن بدشان نمی آید , اهل فن را نمی دانم .
اینها را گفتم تا بتوانم بهانه ای داشته باشم تا باصطلاح شعر هایم را اینجا بگذارم .
گاهی شعر , گاهی جمله , از قاعده ای تبعیت نمی کند , این حس حاکم است که حکم می کند .
این شعر! رو زمانی گفتم که یک رابطه ی خوب رو تموم شده دیدم :
بدنم با بدنت جفت نخواهد شد وعده های منو تو خلف نخواهد شد
سردیه دستهامان نخواهد رفت در حق منو تو لطف نخواهد شد
آنروز که شود یاد تو از خاطر محو دانم که هر حس عشق نخواهد شد
تا اونجایی که خاطرم هست , اینو هم چند دقیقه بعدش گفتم :
تو مرا عاشق نبودی, عاشق از یاد بَرَد عقل را
تو به باران امید نداشتی, عاشق به باران ببندد چتر را
تو ثروت ندانستی که چیست, تو همخانه ای تا ابد فقر را
میان بدو خوب فرقی بِنِه, که خوبی گرما دهد دل سرد را
هر کدام از شعر! ها یا جمله هایی که نوشتم و خواهم نوشت, گویای حال و هواییست که داشته ام .
شاید ربطی نداشته باشه , ولی بی ربطم نیس : حتی ضرب المثل های کوتاه, بدنبال تجربه های طولانی ساخته شده اند . سروانتس
+ نوشته شده در ساعت ۶ ب.ظ توسط پیرمرد
|
___ من, یک انسانم ___