حس تنهایی , حس حمایت نشدن .

به من گفت این همه آدم دور تو را گرفته اند , خود من یکی از آنها !

به یاد ترانه ای افتادم که می گفت " آدم که غمگینه , دنیا براش زندونه , ما بین صد ملیون , بازم تنها می مونه "

تنهایی به با کسی بودن یا بودن کسی با تو نیست . حمایت نشدن زمانی که ناتوان باشی از انجام کاری , و بدانی که او به راحتی

از پس مشکل تو بر می آید . به او می گویی , از او می خواهی ولی انگار تو برنامه ی تلویزیونی هستی و یا اخبار , که می تواند

اهمیتی نداشته باشد . گاهی دیگر طاقتت تمام می شود و فریاد می زنی و عین دردت را بیان می کنی ولی باز به تو می خندند و فکر

می کنند که مثل حس گرسنگیست و زود زود برطرف می شود . وای اگر روح گرسنه بماند . به روح اعتقاد دارند ولی نمی دانند

سر و کارشان با روح است و روح است که سلامت جسم را تضمین می کند . این ها حرف نیست , آنچه می گویم تجربه ی حقیقیه من است,

من نه دکترم و نه مدرک روانشناسی دارم .

بچه ای که گفت این را می خواهم , دلیل اجابت نکردن خواسته اش چه چیز می تواند باشد !؟

می گویند باید هر آنچه خواست به آسانی به او ندهید . این یک نکته ی تربیتیست , می دانم .

اما آیا این بهانه توجیهی خواهد بود برای هر آنچه که باید میشد و نشد !؟

کاش سن کار 10 سال بود, تا همه از همان ابتدا می دانستند که کسی برای آنان کاری نخواهد کرد !

ما چه هستیم !؟ حاصل عشق !؟ حاصل هوس !؟ حاصل فکر !؟

نمی خواهم من بگویم , تو فکر کن . هر آدمی که می بینی به دلیلی آمده , اگر جراتش را پیدا کردی بپرس ببین هر کدام چه می گویند .

آنکه از تو خواهد بود حاصل عشق است یا هوس یا فکر !؟ عاقبتش چه خوهد شد !؟

آنکه زبان ندارد و دست برای اشاره , چگونه به دیگران بگوید آب می خواهم !؟

من که هم زبان دارم هم دست , ولی ای کاش نداشتم تا عذاب گفتن و تشنه ماندن را نداشتم . لااقل در آن صورت فقط تشنه بودم .

اینست حمایت نشدن و اینکه تو به این بخندی و گذر کنی می شود تنهایی و دوباره به روی من بخندی , انگار که من یک اخبار پانزده دقیقه ای هستم .

شاید بهترین همراه من "تنهایی"ه من باشد , ولی او از من تنها تر است و این منم که به روی او می خندم و فراموشش می کنم و کانال را به راحتی عوض می کنم ,

چقدر دلم برای "تنهایی"ه خودم می سوزد .