آه, فقط آه

حرف عجیب غریبی نمی خوام تو این پست بزنم . یه ماجرای عادی رو بصورتی که دیشب بهش فکر کردم و کمی ناراحتم کرد رو می خوام بگم تا کسی که می خونه با خودش صادق باشه ....
عمر ما, یعنی از وقتی که به دنیا میایم, تا زمانی که می فهمیم که ما تو این دنیا هستیم, و می فهمیم که کی هستیم و کجا هستیم, تا زمانی که نفسمان میاد و میره و باصطلاح زنده ایم, دقیقا مثل یه خط کش مدرج می مونه . یه آهنگ به اسم Savin Me از گروه Nickelback
هست که اگه میوزیک ویدئو اون رو دیده باشین, میبینید که ثانیه شمار عمر هر کس بالای سرش در حالت معکوس در حال شمارش هست .
از اینا بگذریم .
فقط دیشب داشتم بصورت جدی با خودم تصور می کردم که, یه روزی هر کسی رو که میشناختی, اعم از اعضای خانواده و دوست, تا خواننده هایی که روزی دوسشون داشتیم تا بازیگران و .... همه و همه خبر رفتن از این دنیاشون رو می شنویم . خب حالا شاید پیش خودت بگی که این که جزعی از چرخه ی زندگی هست و دیگه گفتن نداره !! ولی چیزی که من رو ترسوند این بود که, من و شما الان کجای این خط کش مدرج هستیم ؟؟؟؟ اگه از 1 تا 100 باشه, و سر صد عمر ما تموم شه, ما الان روی 90 هستیم یا 40 ؟؟؟
بازم نکته ی مهمی نگفتم ؟؟ آره, چون هنوز اینا مقدمه بودن .
همه ی ترس و نگرانی من این بود که, توی این فرصت 1 تا ... ما تونستیم خوب باشیم ؟؟؟؟
ببین, اگه تا 100 باشه عمر من, و من الان روی 30 هستم, آیا نباید این لحظه که وقت بسیار دارم رو خوب باشم ؟؟؟ آیا نباید تلاش کنم که امروز مهربون باشم ؟؟ من یه روزی به 99 می رسم . چرا مغرور باشم ؟؟ یه روزی به 30 فکر می کنم . واای یه روز میبینم دیگه هیچی نیس و همه رفتن .
اونروز پایان ماست . کسی که تو دنیا مهربون نباشه, پس حتما منکر مرگ خواهد بود و فکر می کنه که فقط باید به مراسم دیگران بره و به بقیه تسلیت بگه .
این تموم شدن خیلی ترسناکه . خیلی حیفه . الان اینجا نشستم دارم می نویسم, اما یه روزی دیگه نخواهم بود . پس الان که هستم خوب باشم که دلم از رسیدن به آخر نسوزه, و فکر کنم به این که توی اون مقطع فلان دوست یا فلان آدم رو از خودم راضی نگه داشتم و اون از من خوب گفت چون از من خوب دیده بود .
واسه همین بود که تو پست .دروغ نیست. گفتم :
دنیا زیبا نیست, وقتی اونی که باهات ه با تو خندان نیست ...
___ من, یک انسانم ___